تبليغاتX
تفکر سیاسی - مبانی فلسفی حقوق بشر دوستانه در اسلام
فلسفه سیاسی
به همين قدر اكتفا مي‌كنيم كه حقوق بشر آن دسته حقوقي است كه اصل حيات و لوازم دوام و بقاي انسان را تضمين مي‌كند اعم ازاين‌كه، انسان شرقي باشد يا غربي ـ سياه باشد يا سفيد ـ مسلمان باشد يا غيرمسلمان. آنچه كه حقوق بشر به ما هو بشر اقتضا دارد وجود آن دسته قوانيني است كه بشر بتواند با آن‌ها به حيات خود ادامه دهد هم حيات خود را داشته باشد و هم بتواند حفظ كند و استمرار بدهد به عبارت ديگر ما مي‌توانيم حقوق بشر را اين طوري هم تعريف كنيم كه آن دسته از حقوقي كه نيازهاي اولي و اساسي انسان را تأمين مي‌كند نظير اين كه اگر حق حيات را يكي از نيازهاي اساسي انسان بدانيم، طبيعي است كه حقوق بشر در راستاي تأمين اين نياز اولي است و حق حيات همگان را شامل مي‌شود يعني نيازي است كه براي همه است اختصاص به انسان خاص، طايفه خاص، قبيلة خاص و يا جامعة خاص ندارد. انسان شرقي و غربي، انسان گذشته و آينده و حال، انسان سياه و سفيد، دين‌دار و غير دين‌دار، همگان نياز به اين حق حيات دارند و يا آزادي، اگر از لوازم دوام و بقاي حيات است بنابراين باز از نيازهاي اولي و ضروري انسان تلقي مي‌شود و اگر از نيازهاي اولي و ضروري انسان تلقي شد تأمينش ضروري است به همين جهت جزء حقوق بشر مي‌شود چون همة انسان‌ها براي حيات و بقاي خودشان نياز به آزادي دارند و الّا اگر آزاد نباشند نمي‌توانند جوابگوي اعمال خود باشند و آن نياز فطري خود را تأمين نمايد پس اجمالاً حقوق بشر آن دسته از حقوقي است كه اصل حيات و لوازم بقاء و دوام انسان را تأمين و تضمين مي‌كند يا به عبارتي حقوقي كه نيازهاي اساسي انسان را پاسخگو است و تأمين و تضمين مي‌كند حالا حقوق بشردوستانه چيست؟ استعمال حقوق بشردوستانه به ازاي حقوق بشر است به اين معنا كه اگر حقوق بشر تأمين‌گر نيازهاي اساسي انسان بوده و همة شرايط و همة زمان‌ها را شامل است اما حقوق بشردوستانه ناظر به شرايط جنگي است و به عبارت ديگر اگر همة ابناي بشر در همة شرايط از حقوق بشر برخوردارند در شرايط جنگي چه؟ آيا در شرايط جنگي هم افراد مي‌توانند حقوق اوليه و نيازهاي اوليه خود را تأمين كنند و از حقوق اوليه خودشان برخوردار شوند؟ البته در اين كه در شرايط جنگي مصداق حقوق بشر چيست آيا مصداقاً حقوق بشردوستانه همان مصاديق حقوق بشر در شرايط صلح است اين بحث ديگري است كه مصاديقي از حقوق بشردوستانه را ما در ضمن بحث عرض مي‌كنيم.

پس حقوق بشردوستانه در مقابل حقوق بشر استعمال مي‌شود و ناظر به شرايط جنگي است و به اين معنا آنچه ما در اين جا از حقوق بشر دوستانه اراده مي‌كنيم آن دسته از حقوقي است كه در شرايط جنگي، افراد درگير جنگ (مستقيم يا غيرمستقيم) از آنها برخوردارند.

 

مباني حقوق بشردوستانه در اسلام چيست؟

آنچه كه مي‌توانيم حقوق بشردوستانه در اسلام را با حقوق بشردوستانه مطلق با هم تفكيك كنيم در اين است كه ببينيم در اسلام حقوق بشردوستانه از چه مباني فلسفي و عقيدتي و فرهنگي و ديني برخوردار است. در اين صورت حقوق بشردوستانه در اسلام با آنچه كه در جوامع ديگر است متمايز مي‌شود. حقوق بشردوستانه از حيثي قيد اسلام و غيراسلام بر نمي‌دارد و همة افراد بشر را شامل است. اين حقوق قبل از تعيين مصداق نه اختصاص به مسلمان دارد و نه غيرمسلمان. همگان را شامل است بنابراين اگر «حقوق بشردوستانه در اسلام» استعمال مي‌كنيم مرادمان آن دسته مصاديقي از حقوق بشردوستانه است كه ممكن است با آنچه در جامعة ملل و يا در جوامع ديگر تدوين و تصويب شده، تفاوت‌هايي داشته باشد. مراد آن دسته مصاديقي از حقوق بشردوستانه است كه مباني ديني ما آنها را اقتضا دارد منتها، بحث ما معطوف به مباني حقوق بشردوستانه در اسلام است نه خود حقوق بشردوستانه در اسلام بنابراين ما در اين‌جا اصل وجود حقوق بشردوستانه را مفروض گرفته‌ايم چنان‌كه در ضمن بحث شواهدي را عرض مي‌كنيم كه نشان مي‌دهد وجود دارد.

 

عده‌اي معتقدند كه پيمان حلف الفضول پيامبر اولين اعلاميه حقوق بشردوستانه است. حقوق بشردوستانه در اسلام از چه زماني به آن پرداخته شده است؟ آيا اين حقوق قبل از بعثت بوده يا اين‌كه بعد از بعثت ظهور پيدا كرده است؟

بحث ما البته بحث نظري است تاريخي نيست لذا ما نمي‌توانيم وارد بحث‌هاي تاريخي شويم و نمي‌شويم به اين معنا كه موضوع مطالعة ما نبوده است ولي اجمالاً وقتي حقوق بشردوستانه گفته مي‌شود از حيث نظري زمان خاصي را نمي‌طلبد. از زماني كه بشر خلق شده نيازهاي اوليه همراهش بوده، وقتي كه نياز اوليه همراهش باشد خداوند به ازاي ايجاد و خلق نيازهاي اوليه، زمينه‌ها و ابزارهاي لازم را براي تأمين نيازهاي اوليه هم خلق كرده بنابراين از اولِ خلقت بشر، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه وجود داشته است چه تدوين شود چه نشود ـ چه در آئين خاصي آن را جستجو كنيم يا نكنيم و لذا بحث ما حقوق بشردوستانه‌اي كه تدوين شده و مدون شده نيست. ما بحث نظري داريم نه بحث فقهي و نه بحث از آنچه كه مكتوب شده تا آنگاه قيد اين را بگيرد كه حقوق بشردوستانه در اسلام، در غرب، يا در جوامع ديگر. به اين اعتبار بحث از حقوق بشردوستانه از گذشته يعني از زمان خلقت بشر بايد وجود داشته باشد چرا، چون خداوند نيازهاي اوليه انسان را از ابتداي خلقت برايش خلق كرده است. وقتي كه خداوند حقوقي را براي انسان خلق كرد طبيعتاً بايد زمينه‌هاي تأمين اين حقوق را هم براي انسان فراهم كرده باشد. ما با ذكر اين مقدماتي كه عرض شد مرادمان آن دسته از حقوقي است كه مباني ديني ما و مباني انسان‌شناسانة ما،‌ هستي‌شناسانة ما و مباني ديني و اعتقادي ما اقتضاي اين حقوق را دارد. چه بسا مصداقاً با آنچه كه در جوامع غربي و آنچه كه در صليب سرخ جهاني تصويب شده در احكامي از آنها تفاوت‌هايي هم داشته باشد اما كليت اين‌ها وقتي كه حقوق بشر شد مشتركند. حال مرادمان از مباني چيست؟

وقتي كه مي‌گوئيم مباني حقوق بشردوستانه در اسلام مرادمان از مباني نوع نگرشي است كه اسلام و مباني هستي‌شناسانة ما و انسان‌شناسانة ما از انسان دارد. اين‌كه در اسلام «هستي» چگونه ديده مي‌شود، «جهان» چگونه ديده مي‌شود اين‌كه جهان خلقتش ابتر و بي‌هدف يا هدف‌مند است در نوع نگرش به زندگي و به حيات انسان‌ها بسيار تأثيرگذار است. از اين‌كه در حوزه حيات اجتماعي سر از سياست ماكياولي در مي‌آوريم و  تجويز مي‌كنيم كه هر آنچه قدرت اقتضا دارد تو مي‌تواني انجام دهي و به خواسته‌ات برسي، ناشي از يك بُعدي ديدن حيات و زندگي است. اما اگر جهان را هدف‌مند ديديد، غايت‌مند ديديد، يا در راستاي هدف و غايتي ديدي كه جهان در حركت است و جهان ابتدا و انتهايي دارد، طبيعتاً انسان‌ها هم در رفتارهاي خودشان حد و مرزي دارند لذا نوع نگرش به هستي در نوع رفتارها بسيار تأثيرگذار است. اين‌كه در اسلام انسان را چگونه ماهيتش را تعريف مي‌كنيم آيا انساني دو قطبي است، دو بعدي است، دو جهتي است، مادي و معنوي است، شيطاني و الهي است اين متفاوت مي‌شود از آنچه كه انسان را تك بعدي نگاه كنيم. انسان را فقط مجموعه‌اي از غرايز شهواني و حيواني و غضبي نگاه كنيم و اين تفاوت در تگرش‌ها تأثيرگذار در نوع رفتارها و در نوع مصداق حقوق بشردوستانه دارد. بنابراين منظورمان از مباني، نوع نگرشي است كه اسلام به هستي و انسان دارد. اسلام از دو حيث به انسان نظر دارد يكي از حيث ماهيت كه انسان مسلمان را متمايز مي‌كند، از انسان غربي. تفاوتي كه ميان ماهيت‌شناسي انسان در اسلام و تفكر غربي وجود دارد، بسيار تأثيرگذار است در نوع رفتارها و نوع حق و حقوق انسان. حيث ديگر به ازاي جايگاهي است كه اسلام براي انسان معيّن مي‌كند اين چيزي است كه در غرب كمتر ديده مي‌شود و اصلاً ملاحظه نمي‌شود. در غرب آنچه كه مبناي حقوق قرار مي‌گيرد ماهيت انسان است نه جايگاه انسان در سلسله مراتب هستي شناسانه و نسبت به ماهيت انسان عموم متفكرين غربي انسان را تك بعدي نگاه مي‌كنند به عبارت ديگر زندگي كه براي انسان تعريف مي‌كنند زندگي حيواني است و اين را در ضمن بحث روشن مي‌كنيم كه بسيار متمايز است از آنچه كه اسلام گويد. در اسلام و غرب نوع نگاه به ماهيت انسان و زندگي طبيعي او متفاوت مي‌شود اسلام انسان را دو بعدي نگاه مي‌كند و براي انسان هم زندگي طبيعي و هم زندگي روحاني قائل است چنين نگرشي به انسان، نيازها و حقوقي را براي انسان قائل است كه انسان بتواند هر دو نوع از زندگي و حيات ادامه دهد اما نگرش تك بعدي نيازها و حقوقي را براي انسان قائل است كه انسان بتواند حيات طبيعي خود را ادامه دهد نه بيش از آن.

 

تعريف انسان، چه در اسلام و چه در حقوق بشردوستانه بين‌الملل، در كدام‌يك از تعاريف فوق مي‌گنجد؟

در جوامع بين‌المللي وقتي حقوق بشردوستانه گفته مي‌شود مراد آن دسته حقوقي است كه «انسان به ما هو  بشر» از آن برخوردار است. انساني كه دارندة يك زندگي طبيعي است، انساني است كه ماهيت آن تركيبي از حب و بغض و شهوات بوده، اما چون اسلام هم زندگي طبيعي و هم زندگي معنوي و روحاني براي انسان قائل است ماهيت انسان را تركيبي از قواي شيطاني و الهي و قواي معنوي و مادي مي‌داند. بنابراين، وقتي حقوق بشر و حقوق بشردوستانه گفته مي‌شود انتظار است كه اسلام با چنين نگرشي از انسان حقوقي را براي انسان قايل شود.

ايدة ما در اين بحث چيست ما در اين بحث مي‌خواهيم به اين نتيجه برسيم كه حقوق بشردوستانه در اسلام از پايه‌هاي مستحكم و قوت بيشتري برخوردار است نسبت به آنچه كه در جوامع غربي و در سطح بين‌المللي تعريف مي‌شود. جهتش اين است كه اسلام براي انسان هم كرامت ذاتي و هم كرامت ارزشي قائل است اما آنچه كه پايه و اساس قوانين حقوق بشردوستانه در جوامع غربي و در جامعة بين‌الملل و در صليب سرخ جهاني شده است فقط ناشي از كرامت ذاتي است اين‌جاست كه مبناي و پايه و اساس حقوق بشردوستانه در جوامع بين‌المللي و پايه و اساس حقوق بشردوستانه در اسلام از هم بسيار متمايز مي‌شوند. مباني حقوق بشردوستانه در اسلام دو قسم است يكي مباني نظري شامل نگرشي كه اسلام نسبت به هستي و انسان دارد و يكي هم مباني عملي هستند كه اقتضائاتي را در رفتار انسان ايجاب مي‌كنند. مرادمان از مباني عملي در مقابل مباني نظري آن چيزي است كه مستقيماً تعيين كننده و جهت دهندة رفتارها و اعمال انسان است به عبارت ديگر مباني هر آن چيزي است كه رفتار و عمل انسان را تلطيف مي‌كند. حال بايد ديد مباني نظري و عملي چه تأثيراتي را در رفتار و نگاه انسان در جنگ نسبت به هم‌نوع خود دارد.

بنابراين ما معتقديم كه اولاً حقوق بشردوستانه دو پاية حمايتي در اسلام دارد يكي كرامت ذاتي و يكي كرامت ارزشي ثانياً حقوق بشردوستانة بين‌المللي بيشتر بر پاية كرامت ذاتي انسان است اما در اسلام علاوه بر كرامت ذاتي، بر پايه كرامت ارزشي نيز مي‌باشد.

مباني نظري در سه اصل كلي توحيد، كرامت ذاتي و كرامت ارزشي مورد بررسي قرار مي‌گيرد در اصل توحيد به اين آية شريفه «انا لله و انا اليه راجعون» تمسك مي‌كنيم. اين حكايت از نوعي نگرش انسان مسلمان و مكتب اسلام به هستي دارد. يعني جهان داراي هدف و جهت و حركت است يعني اولاً جهان حقيقت دارد و مشتي از اوهام نيست ثانياً حركتش از جائي شروع شده و به جائي خاتمه مي‌يابد و انسان هم در اين‌جا شاخص عناصر و موجودات درجهان هستي است. اين اعتقاد هستي شناسانة دين اسلام به هستي ناظر به يكي ديدن و توحيد فكري است كه هم حكايت از توحيد نظري دارد و هم توحيد عملي. با اين نگرش جهان را در يك وحدت حقيقي مي‌بينيم و به نوعي شاهد جهان متكثري هستيم كه يك وحدت حقيقي مي‌خواهد. اين نگرش كلي به جهان به معناي كمال نهايي انسان و هستي است. توحيد هم كمال انسان است. كمال نهايي انسان به اين است كه انسان به وحدت برسد بنابراين با اين ديد همة ابناي بشر از حقوق خاصي برخوردارند بنابراين بايد به ديگران با اين ديد نگاه كنيم كه او هم يك انسان است كه مسير و هدفش رسيدن به كمال مقصود است. بنابراين بايد در مسير هم‌گرايي و وحدت دست به دست هم دهيم تا به انتهاي مسير كه قرب الهي است برسيم بنابراين اصل توحيد هم حكايت از وحدت اوليه انسان‌ها هم حكايت از وحدت نهايي انسان‌ها دارد. در نتيجه دليلي بر وجود جنگ و ستيز ميان انسان‌ها وجود ندارد چون انسان‌ها از هر دو وحدت اولي و نهايي برخوردارند پس جنگ با لذات هيچ مشروعيتي ندارد.

 

پس آيا موضوع حقوق بشردوستانه انسان بما هو انسان است؟

امروزه اين اصطلاح حقوق بشردوستانه تنها مختص وضعيت جنگي است در واقع اين جعل اصطلاح را ما انجام نداده‌ايم در اسلام انسان از كرامت ذاتي برخوردار است كه البته مشترك مكاتب ديگر هم هست. تمام كساني كه قائل به حقوق بشر و حقوق بشردوستانه هستند مبنا و اساس اعتقادشان به كرامت ذاتي انسان بر مي‌گردد اما در اسلام انسان به اعتبار مخلوق خدا بودن از كرامت ذاتي برخوردار است نه به اعتبار متمايز بودن از موجودات ديگر. چون خدا خالق و كمال مطلق است بنابراين هر آنچه كه مخلوق او شود از كرامت ذاتي برخوردار است پس انسان اسلامي و انساني كه در شرايط جنگ به سر مي‌برد از ديد اسلام چون از كرامت ذاتي به اعتبار مخلوق خدا بودن برخوردار است بايد انسان را با ديدة خيريت بنگرد چون اصل اولي در انسان «خيريت» است نه «شريت» اگر اين‌گونه شد پس مجوزي نداريم كه در شرايط جنگي به انسان حمله كنيم مگر در مورد انهدام قواي نظامي دشمن و حق نداريم بدون هيچ مجوزي از كسي سلب حق حيات كنيم پس مبناي كرامت ذاتي انسان در اسلام خيريت وجود او است و به همين دليل در جنگ بدون مجوز نمي‌توان به چنين انساني چه زن، چه مرد، چه كودك، چه پير و چه جوان حمله كرد.

 

از نظر اسلام چه موقع مي‌توانيم به اين انسان حمله كنيم؟

هرگاه كه انسان شروري يا قدرت باطله و ناحقي بخواهد سلب حق حيات ديگران كنند و آزادي مسئولانه و انتخابگرانه ديگران را سلب كند، اين مباني اقتضاء دارد كه با قدرت و جنگ جلوي آن گرفته شود.

خيريت وجود انسان اين اصل را بدنبال دارد كه هر نفسي محترم است اگر نفسي محترم شد ديگر نمي‌توان به اسير توهين كرد واين از مواد اصلي حقوق بشردوستانه است اگر نفسي محترم شد مادامي كه اصل خلاف آن را نداشته باشيم اين اصل به ما اجازة توهين افراد را به ما نمي‌دهد وتفاوتي در شرايط جنگ و غيرجنگ نمي‌كند شخصي كه تا چند دقيقة پيش اسلحه در دست داشت و مقابل من مي‌جنگيد هم اكنون كه اسلحة خود را زمين گذاشته و اسير شد اصل نفس محترم اقتضا مي‌كند كه با ديدة احترام به اسير نگريسته شود. چنان‌چه در شرايط جنگي، كسي حق ندارد به مجروح توهين كند. بنابراين، اين مباني تأثيرگذار در رفتار انسان است. هم‌چنين اصل حريت ذاتي انسان. انسان ذاتاً آزاد است چون از كرامت ذاتي بهره‌مند است چنان‌چه اميرالمؤمنين علي عليه السلام در نهج البلاغه تأكيد مي‌كند كه عبد خودت باش. «لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا»  خداوند تو را آزاد آفريده است حريت از جمله اصولي است كه در ذيل كرامت ذاتي انسان تعريف مي‌شود و تأثيرگذار در رفتار انسان در شرايط جنگي است. اصل حريت اقتضا دارد كه انسان بالذات آزاد باشد نه اين‌كه بندة كسي باشد.

 

آيا با اسير جنگي معاملة برده مي‌شود؟

قبل از اين‌كه اسلام به عنوان يك دين ظاهر شود عرف بين‌المللي اين بوده كه در جنگ‌ها همديگر را عبد و برده مي‌گرفتند اسلام بر اساس عرف آن موقع برده مي‌گرفت اما چون اصل را حريت قرار داده بود دنبال فرصت‌هايي بود تا اين عبد را آزاد كند. اسلام در آن شرايط و عادت زمانه حركت كرد اما به دنبال آزادي اين‌ها بود چنان‌چه در فاصلة زماني كوتاهي در اسلام چيزي به نام عبد نداشتيم و به عبارت ديگر احكام اسلام ناظر به شرائط و مقتضيات و زمان بوده اما معطوف به مصالح و كمالات بشر است و كمال بشر در آزادي و حديت مي باشد.

كرامت ذاتي منشأيي مي‌شود براي حقوقي كه امروزه در جوامع بين‌المللي تحت عنوان حقوق بشر آمده است مثل اصل آزادي و برابري. اسلام با اينها در كليت كاملاً موافق است ولي اسلام انسان را به گونه‌اي تعريف مي‌كند كه اين حق حيات صرفاً در حق حيات طبيعي تعريف نمي‌شود بلكه هم حق حيات طبيعي را شامل مي‌شود و هم حق حيات معنوي. اسلام معتقد است كه اين آزادي انسان پشتوانه‌اي براي رسيدن به آن غايت و اصل اساسي كه مبناي زندگي بوده و زندگي به آن منتهي مي‌شود ـ نه زندگي محض حيواني و شيطاني مي‌خورد مي باشد. اين نوع نگرش در اصل همزيستي و كيفيت آن و در اصل برابري و در نوع و كيفيت تعليم و تربيت كه به عنوان ديگر اصول حقوق بشر است تأثيرگذار است بلكه اين اصول در ذيل كرامت ذاتي معني مي‌يابند. پس اصل كرامت ذاتي به عنوان مبناي ديگري از مباني نظري تأثيرگذار در رفتارهاي انسان در شرايط جنگي مي‌باشد. اين كه در روايات ديني ما آمده در قتل اسراف نكنيد ناظر به كرامت انسان و نفس محترم اوست پس اكنون كه نفس انسان محترم شد آن ميزاني مجوز كشتن داريم كه به هدف نظامي منتهي شود. ما حق نداريم در جنگ از ابزار كشتار جمعي استفاده كنيم ما محدوديم و اين محدوديت ناشي از نوع نگرشي است كه اسلام به انسان دارد هر آنچه كه ما را از هدف نظامي يا مباني دور كند ممنوع است.

اين كه در اسلام آمده كه شما جنگ را اول شروع نكنيد به اين خاطر است كه اصل اولي در اسلام جنگ نيست در اسلام آنچه كه مشروعيت دارد جهاد است چون در اسلام جنگي مشروع است كه هدف اسلامي و انساني را تعقيب مي‌كند لذا ما در اسلام محدود مي‌شويم كه جنگ را شروع نكنيم. شروع جنگ با ديگران است.

 

آيا در حقوق بشردوستانه با محدوديت زماني و مكاني مواجهيم؟

در اسلام بعضي از ماه‌ها است كه خداوند حرمت خاصي بر آن قائل شده است و به خاطر همين حرمت، در اسلام به اين محدود شده‌ايم كه نبايد در اين ماه‌ها جنگي صورت بگيرد مگر آن كه دشمن ما را مجبور كند.

مبناي بعدي اين حقوق (بشردوستانه) كرامت ارزشي است. كرامت ارزشي انسان ناشي از جايگاه انسان در عالم هستي و در دين و اعتقادات مي‌باشد. يعني پايه و اساس برخورداري انسان از كرامت ارزشي، شأن و منزلت خلافت الهي انسان است و اين چيزي است كه به ميزان خود در رفتار انسان تأثيرگذار است اين شأن خلافت الهي انسان براي انسان تعيين جهت مي‌كند كه نبايد انسان در زندگي دچار زندگي طبيعي باشد بلكه بايد همراه با ديگران به سوي تعالي برود و در واقع بايد در زندگي حركت عمودي داشته باشد نه حركت افقي يعني جهت و فلش حركت، عمودي و به طرف بالا و به طرف كسب كمالات بوده هرچند در بستر زمان باشد نه آنكه طي كردن زمان هم بستر حركت باشد و هم هدف و غايت حركت زندگي. انسان داراي ماهيت دوگانة شيطاني ـ انساني غايتي صرفاً انساني و الهي و ملكوتي دارد و براي اين‌كه به مقصود و غايت برسد بايد عمودي حركت كند مطلوب اسلام از انسان مسلمان اين است پس حيات طبيعي در اسلام شرط لازم حيات انسان است ولي شرط كافي نيست. اين‌جاست كه مباني حقوق بشردوستانه در اسلام متمايز مي‌شود از مباني حقوق بشردوستانه كه واضعين و مدونين آن جوامع غربي هستند. در اسلام غرض نهايي برخورداري انسان از كرامت ارزشي است و در ذيل آن اصولي تعريف مي‌شوند. يكي از آن اصول اصل هدايت است اصل بر هدايت انسان است و انبياء براي اين آمده‌اند لذا اگر در شرايط جنگي مي‌توانيم اسير را حفظ كنيم وظيفه داريم كه او را زنده نگاه داريم اگر مجروح است بايد براي رسيدن به آن غايت ، سلامت جسمي و روحي او را تضمين كنيم تا در ادامه بتوانيم از طريق هدايت؛ او را از اين حيات طبيعي و جنگ افروزانه نجات دهيم بنابراين اسير محترم است اما نه صرفاً به خاطر كرامت ذاتي او. اصل ديگر در ذيل اصل كرامت ارزشي اصل مسئوليت داشتن افراد در تعيين سرنوشت انسان است. طبق اين اصل هر آن كس را كه نيروي رزمنده و جنگي محسوب نشود انسان هم مسئول رعايت كرامت ذاتي اوست و هم مسئول برخورداري از شئونات كرامت ارزشي او.

انسان بنابر اصل كرامت ذاتي آزاد است و آزادي اقتضا دارد كه انسان هركاري را مي‌تواند بكند اما در اسلام انسان كاري مي‌تواند بكند كه در كرامت ارزشي تعريف شده است بنابراين انسان نسبت به سرنوشت خود و ديگران مسئول است در اين نگاه انتحار و خودكشي معني ندارد هم نسبت به خود و هم ديگران پس انسان علاوه بر خود در سرنوشت ديگران مسئول است. مدنيت انسان اقتضا مي‌كند كه افراد نه تنها در حيات مادي بلكه در حيات معنوي دست به دست همدگير دهند و فراتر از هم‌زيستي، به هم‌نوعي، خيرخواهي و همبستگي تا اتحاد پيش روند و به غايت كه تعالي انساني است دست يابند. اين شأنيت خليفت الهي احتياج به همكاري و وحدت دارد و در اين صورت آن نوع جامعة جهاني ايجاد مي‌شود كه در آن جنگ معنا ندارد و بسياري از اين موضوعات حقوق بشر رخ نمي‌دهد بنابراين بر مبناي اصل كرامت ارزشي انساني به جايي مي‌رسيم كه نه تنها حقوق بشردوستانه در اسلام از پاية محكمي برخوردار است بلكه بسياري از اين موضوعات و حقوقي كه در حقوق بشردوستانه مطرح است با نگاه كرامت ارزشي پيش نمي‌آيد. در حيات طبيعي و نگاه ذاتي به كرامت انسان جنگ رخ مي‌دهد چون منافع افراد در تضاد قرار مي‌گيرد اما در كرامت ارزشي سخن از مصالح است و مصالح كلي افراد يكي بوده يا نزديك به يك‌ديگرند و اين امر موجب مي‌شود كه جنگ موضوعيتي نداشته باشد و در شرايط جنگي بايد جلوي قتل و غارت را بگيريم تا به اسراف در قتل تبديل نشود. بايد قواعدي را تنظيم كنيم كه به خشونت و شكنجة روحي ـ جسمي و رواني تبديل نشود و نبايد به اسرا توهين كرد پس جنگ فقط در حيات طبيعي رخ مي‌دهد. در كرامت ارزشي اصل بر هم‌سويي و همياري با يك‌ديگر در تأمين منافع و مصالح است نه جنگ و در شرايط جنگي نه تنها حق نداريم طرف مقابل را از آب و غذا و نيازهاي اوليه محروم كنيم، بلكه موظفيم او را تا برخورداري از كرامت ارزشي ياري كنيم.

در مباني عملي به عنوان مبناي عمل رفتارها چند اصل اوليه داريم و آنها عبارتند از: اصل رحمت، اصل عدالت و تقوا و اصل احسان و ايثار و اصل انس و الفت و اصل تعهد و وفاي به عهد. مراد از مباني عملي آن چيزي است كه مستقيماً تأثيرگذار در رفتار و كردار و مستقيماً تلطيف كنندة رفتار انسان است. طبق اصل رحمت بايد با طرف مقابل با عطوفت رفتار شود گرچه به ظاهر دشمن توست چون او و شما هم‌نوع هم هستيد. آية شريفة «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين»؛ رسالت پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم را به ملاحظه اصل رحمت تعريف مي‌كند. و اصل رحمت به خاطر تأثير در جذب افراد، در اسلام جايگاه خاصي پيدا مي كند.

اگر قرار است كه در اسلام بين «هست و نيست»ها و «بايد و نبايد»ها رابطه باشد، و اگر بنا بر مباني نظري انسان از كرامت ذاتي و ارزشي برخوردار است، بايد بنابر مباني عملي با هم‌نوع خود رفتار رحمت گونه داشته باشيم. بنابراين در شرايط جنگي هم معنا ندارد رفتار خشونت آميز داشته باشيم. اين نگاه رحمت گونه را بايد در شرايط جنگي داشته باشيم. لذا مي‌بينيم كه در روايات به رحمت تأكيد كرده است و رفتار رحمت آميز را قيد نزده و كفار و مشركين قريش را در قبل از فتح مكه مشمول برخورداري از آن مي‌كند و اين ناشي از وسعت نظر اسلام به انسان است. اصل رحمت از اصول انساني و اسلامي است و بلكه بالذات از اصولي اسلامي است چون انسان اگر تربيت ديني نشود رحمت از او سر نمي‌زند ولي در اسلام، انسان مسلمان تربيت شده مكتب اسلام حتماً بايد از او رحمت سر بزند.

اصل بعدي اصل عدالت است البته عدالت به معناي تقوا. مراد از اصل عدالت درآية «يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين بالقسط» رعايت دستورات الهي در حق يك‌ديگر است. يكي از مواردي كه انسان‌ها بايد در آن حق و حقوق يك‌ديگر را حفظ كنند، در شرايط جنگي است. بنابراين طبق اصل عدالت و تقواي الهي حق نداريم عهد شكني كنيم حتي اگر با دشمن خود عهد بسته باشيم چون مباني عملي اسلام ما را موظف به رعايت آنها مي‌كند. يكي از ايده‌هاي فرعي كه در مباني عملي داريم اين است كه اين نوع مباني علاوه بر اين‌كه در تنظيم و تلطيف كردن رفتارها، هم احترام به درك فطري و قضاوت انسان در رعايت اين حقوق مي‌گذارد چون در نگاه معرفت‌شناسانه ديني ما انسان بما هو انسان درك فطري از رعايت حقوق انساني يكدگير دارد، هم پشتوانه ديني به رعايت حقوق ديگران در عمل مي‌دهد. يعني هم احترام مي‌گذارد به درك فطري انسان‌ها كه بايد حقوق يك‌ديگر را رعايت كنيم و هم پشتوانه ديني و پاداشي مي‌دهد.

در اصل احسان و ايثار هم اسلام مشوق آن است چون هدف اسلام زنده كردن فضائل انساني است. اگر يكي از فضائل احسان و ايثار است در شرايط جنگي هم موظف به بروز فضائل و خصلت‌هاي نيكو هستيم تا پايبندي خود به فضائل را به دشمن نشان دهيم. لذا در روايات داريم كه اهل بيت عليهم السلام و پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم سه روز روزه بودند ولي هر بار كه مسكين و نيازمند و يتيمي آمد چون اهل بيت عليهم السلام مظهر تام فضائل‌اند اصل احسان و ايثار اقتضا كرد كه غذاي خود را به آنان بدهند. در واقع ايثار يعني حق ديگري را مقدم بر حق خود دانستن است و اين منشأيي شد تا مسلمانان الگويي بگيرند و از اين اصل در رفتارهايشان استفاده كنند.

اصل ديگر، اصل تعهد و وفاي به عهد است. اين اصل يك اصل انساني است و درك فطري انسان به آن پشتوانة عملي مي‌دهد. دين و شريعت اسلام اين اصل را تشويق كرده و نقض عهد را حرام مي‌داند. و اين خود پايه روابط اجتماعي در سطح جوامع مختلف است.

اصل محبت و انس و الفت نيز از ديگر اصولي است كه مبناي عمل و رفتار انسان مسلمان بوده و عمل انسان مسلمان را فراتر از رعايت حقوق يك‌ديگر، تلطيف كرده و افراد را ازجهت روحي به هم نزديك مي‌كند و حاصل آن، به جاي اين‌كه افراد با هم جنگ و ستيز داشته باشند با نگاه مأنوسانه به يك‌ديگر نگاه مي‌كنند. چرا كه ريشة انسان از انس گرفته شده است و لذا اسلام آمده كه ستيز و خشونت را از بين ببرد و انسان‌ها را به همبستگي و همياري و همكاري دعوت كند و در موقع تضاد منافع با انس و الفت به يك‌ديگر مشكلات يك‌ديگر را حل كنند و اين مورد تأكيد اسلام و اديان الهي بوده و يك اصل پيشگيرانه از جنگ مي‌باشد. بلكه باعث مي‌شود همه انسان‌ها در يك زيست مسالمت آميز و همبستگي پيش روند. در واقع اصل محبت و بقيه اصول عملي پيشگيرانه‌اند زيرا با رعايت اين اصول، انسان‌ها نه در تعارض منافع بلكه در اتحاد مصالح به سر مي‌برند. بنابراين از اين اصول و مباني اين ايده تأييد مي‌شود كه حقوق بشردوستانه در اسلام نظراً از دو مبناي كرامت ذاتي و كرامت ارزشي برخوردار بوده و عملاً از درك فطري و پاداش دين در عمل به آنها برخوردار است و چنين مباني موجب آن مي‌شود كه رعايت حقوق بشردوستانه در اسلام از پشتوانه بيشتري برخوردار شود.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط مرتضی یوسفی راد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مقالاتی که نام نویسنده در پایان آن درج نشده است تالیف اینجانب است و
استفاده از مقالات فقط با ذکر نام نویسنده مجاز است.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
تیر 1387
آبان 1386
دی 1385
آبان 1385
دی 1384
شهریور 1384
پیوندها
بیوگرافی در سایت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
فلسفه سیاسی
باشگاه اندیشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM